سیگارش را می گذارد زیر لبش و می گوید : + گــــــ ـاهی وَقت هـــــ ـا چیـــــ ـزی مینــِویســـــ ـی فـَقَط بَرایـ یـــــِ ـک نَفَـــــ ـر اَمــــّ ــا ذوقــَتـ کــــ ـور میشَوَد وَقتـــــ ـی یـــــ ـادَت میوفـــــ ـتَد کهـ هَر کَســـــ ـی مُمکِنـ اَست بــِخـــــ ـوانَد جُز آنـ یـــــِ ـک نَفَــــــ ـر + كاش آدما جسارت داشتن، گوشی رو بر میداشتن و بهش زنگ میزدن و می گفتن: ببین ، دلم واست تنگ شده ، واسه هیچ چیزِ دیگه ای هم زنگ نزدم.... + گاه دلتنگ ميشوم،دلتنگتر از همه دلتنگيها! گوشه اي مينشينم و ميشمارم صداي شکستن را! نميدانم من،کدامين اميدرا نااميدکردم و کدامين خواهش را نشنيدم و به کدام دلتنگي خنديدم که چنين دلتنگم؟ + نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش واو یکریزو پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدینسان بشکند هردم سکوت مرگبارم را نمی دانم چه خواهد شد .......... + می خواهم مُچاله و خیس، در آغوشت بمانم ! + فقــــط دوری نیســــت کـــه خورشید که غروب میکند باران که میبارد بوی نم که می آید موج دریا را که میبینم و صدای نسیم را که میشنوم ... دلم میسوزد برای شاعرها برای رنجی که میبرند وقتی که حس میکنند باید احساساتشان را در کلمات جای دهند . . . حالت های مختلف چشم دانشجویان **************** برید ادامه مطلب... سلااااام دوستای گلم پیشاپیش عیدتون مباااااااااااااارک باشه..سال خوبی داشته باشید ممکنه این ایام نباشم دوستتون دارم خیلی زیاد زندگی یک اول بی آخرست
زندگی کردیم اما باختیم،
کاخ خود را روی دریا ساختیم لمس باید کرد این اندوه را،بر کمر باید کشید این کوه را زندگی را با همین غم ها خوش ست،
با همین بیش و همین کم ها خوش ست
باختیم و هیچ شاکی نیستیم.. بر زمین خوردیمو شاکی نیستیم
همه از احساس میگن،همه از عشق میگن،همه از علاقه و محبت میگن..
چرا حرفی از دل شکسته نیست؟؟چرا حرف از غرور خرد شده و چشم های تر و نگاه سرشار از سوال نسیت؟؟
شاید انسانیت مرده،شکستن آسون شده..و عطاری ها هم مرهمی برای زخم دل ندارند.. *************************** در جواب ِ دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟
زیرا سالهای جنگ بود و من نیازمند ِ عشق بودم
برای چشیدن ِطعم آرامش.
زیرا بالای سی سال داشتم و می ترسیدم از پژمردن پیش از شکفتن و غنچه دادن.
زیرا طلاق واژه ای ست تنها برای مرد و زن نه برای مادر و فرزند.
زیرا تو هرگز نمیتوانی بگویی:
مادر ِ سابق ِ من حتی وقتی جنازهام را تشییع می کنی.
و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند نفرت یا مرگ حتی. و تو بیزاری از من زیرا تو را به دنیا آورد ه ام تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن و هرگز مرا نخواهی بخشید تا زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ رویاهاو آرزوهای دور و درازت
فریده حسن زاده ***********************
شب است و در به در کوچه های پر دردم غریب و خسته به دنبال گم شده ام میگردم اسیر ظلماتم،ای ماه پس کجا ماندی؟؟؟
من به اعتبار تو فانوس نیاوردم... ***********************
شبانه با من عاشق نخوان شعر جدایی را به یاد آور فقط یک بار تو روز آشنایی را همان روزی که گشتم عاشق چشمان پاک تو
نمی دانستم اکنون می نوازی بی وفایی را مگو با من دگر از رفتن و از بازی تقدیر که من باور ندارم طعم تلخ بی نوایی را نخوان از وا ژه های تلخ پرواز و صعود و اوج که من طاقت ندارم درد سخت بی صدایی را حضور سبز تو در خاطراتم تا ابد با قیست
کنار تو نویسم روی قلبم نام زیبای رهایی را ************************
خدا به حق دل عاشقان سرگردان
مرا به آنچه که بودم دوباره برگردان به کد خدایی آبادی به دور از عشق
نه این رعیّت خانه خراب و سرگردان یقین که عشق و غمش حکم نان انسان است
ولی امان که اگر در گلو بماند نان جناب عشق عجب باغبان بی رحمی است دو لاله چیدن از آن باغ و این همه تاوان!
به قدر قدرت هر کس ستم سزاوار است
مگر که بید چه دارد برابر طوفان خدا بریده ام از عشق و زندگی دیگر به آیه آیه توبه به جان الرحمان علی حیات بخش ********************
درست جایی از زمان رهایمـ کردی
که هیٍچ ثانیه شماریً از آن نمی گذشتـ
میان زمین وآسمان نه روی بازگشت به آسمان را دارمـ نه پای رفتن تا زمین
اینجا تمامـ سیبها کرمـ خورده آند... شال گردن سیاه وسفید تو....... *********************
باران میبارد... صدای قطراتی که روی شیشه پنجره اتاقم میخورد..
گویی تمام آرامش دنیا را برایم به ارمغان می اورد.. باران هم میداند ... من ... آرام نیستم!!!
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق میورزم، بیتو زندگی دشواراست، بیتو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقدهدار، بیتاب، بی روح، بیدل، بی روشنی، بی شیرینی، بیانتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!... ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم. ای آزادی، چه زندانها برایت کشیده ام! و چه زندانها خواهم کشید و چه شکنجهها تحمل کردهام و چه شکنجهها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بیبیم و بیضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مردي که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه میکنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟...» دکتر شریعتی ********** آرامش
روزگاریست این روزها یکی در پی نان شب خود از صبح تا شب سگ دو میزند و دیگری دنبال راهیست برای از دست دادن آن یکی دم از خدا میزند و دل میشکند و دیگری خدا نمیشناسد ولی... دل میجوید یا به قول معروف..
یکی مینالد از درد بینوایی یکی میگه خانوم زردک میخوای؟
چه میکنند این ها؟
مگر انسان چه میخواهد ازین دنیا جز تکه کاغذ و قلمی که شب آنان را در دست بگیرد و بنویسد چه شد که صبح با آن سپیدی جای خود را به این تاریکی شب داد چه شد که یک روز به عمر تمامی موجودات زمین اضافه شد تا به حال فکر کردی...؟
که چرا وقتی به زمان دقت نمیکنی انقدر زود میگذرد؟
انسان ها نیز همینند... به توجه نیاز دارند و به محبت
غافل شوی... می پرند ولی نه... دیگر کاغذ و قلم جواب گو نیست هرچه گفتیم و شنید باز پر نشد جای آن همیشه خالی
همیشه دور و
همیشه در دست پر نشد کاسه ی آرامش ما آرامش....
رنگ آبی دارد
آرام مثل دریا
مثل ساحل که عاشقانه آب را در آغوش میکشد وخسته نمی شود ازین بی وفایی آب که...
می آید و زود میرود دلم... آرامش میخواهد دکتر شریعتی مترسک به گندم گفت..گواه باش من را برای ترساندن آفریدند ولی من تشنه عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود.. ولنتااااااااااااااااین مبارک سلام.قابل توجه دوست جونی هایی ک منو با عنوان دل بارانی لینکیده بودن لطفا از الان با عنوان زندگی... منو لینک کنن.. ملسی از همتون!!!
آتیش داری داداش ؟!
جواب می دهم :
توی جیبم که نه ...
ولی در دلم دارم ...
به کارت میاد .........؟؟؟عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،
چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
... بر لبِ پيمانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛
ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد
از پهن شدن بر بند خاطرات، بیـــــــــــزارم ....
آدم رو می ســـوزونــه
بودن و مــــال تـــو نبـــودن
دردش بیشتـــــــــره![]()
:ادامه مطلب:![]()
هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)
...
وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)
وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)
وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
:ادامه مطلب:![]()

![]()
![]()
این سـقـوط ناگـزیــر
آســمـان بـی هــدف،
بــادهــای بـی طــرف
ابـرهای سـر به راه،
بـیـدهای سر به زیــر
ای نـظـاره شـگـرف،
ای نـگــاه نــاگــهــان
ای هـمـاره در نظر،
ای هـنوز بی نـظـیــر
آیه آیه ات صریح،
سوره سوره ات فصـیح
مثل خطی از هبوط،
مثل سطری از کویـر
مثـل شـعـر نـاگـهـان،
مثـل گـریـه بی امـان
مثل لحـظـه هـای وحـی،
اجـتـنـاب نـاپـذیـر
ای مـسـافــر غـریـب،
در دیـار خـویـشـتـن
با تـو آشـنـا شـدم،
با تـو در هـمـیـن مـسیـر
از کـویر سـوت و کور،
تا مـرا صـدا زدی
دیـدمت ولی چه دور،
دیـدمت ولی چه دیـر
این تویی در آنطرف،
پشـت میـله ها رهــا
این مـنم در ایـنطرف،
پشـت میـله ها اسیـر
دســت خـسـتـه مـرا،
مثـل کــودکـی بـگـیـر
با خـودت مـرا ببر،
خـسـته ام از این کویـر
تقدیم به روح پاک شهید بزرگوار
دکتر علی شریعتی
شعر از : قیصر امین پور
**********
یادی از سهراب
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی ؟!
...تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
سهراب سپهری
**********
ای آزادی...
![]()
.
![]()
.![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ قالب بلاگفا |

.








